* آنــــــهایی که وقتی هستند هستند ووقتی که نیستند هم نیستند
حضورعمده آدم ها مبتنی بر فیزیک است
تنها بالمس ابعادجسمانی آنــــــهاست که قابل فهم می شوند
بنابراین تنها هویت جسمی دارند.
* آنـــــــهايي كه وقتي هستند،نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند
مردگاني متحرك درجهان،خودفروخفتگاني كه هويتشان را
به ازاي چيزي فاني گذاشته اند
بي شخصيت اند وبي اعتبار، هرگزبه چشم نمي آيند
مرده وزنده شان يكيست.
* آنـــــــهايي كه وقتي هستند، هستند و وقتي كه نيستندهم هستند
آدم هاي معتبروباشخصيت
كساني كه دربودنشان سرشارازحضورند
ودرنبودنشان هم تاثيرخودرامي گذارند
كساني كه همواره درخاطرمامي مانند
ودوستشان داريم وبرايشان ارزش قايليم.
* آنـــــــهايي كه وقتي هستند،نيستند ووقتي كه نيستند،هستند
شگفت انگيزترين آدم ها
درزمان بودنشان چنان قدرتمندوباشكوهند
كه مانمي توانيم حضورشان را دريابيم
اما وقتي كه ازپيش مامي روند
نرم نرم وآهسته آهسته درك مي كنيم
باز مي شناسيم ومي فهميم كه آنان
چه بودند،چه مي گفتندوچه مي خواستند
ماهميشه عاشق اين آدم هاهستيم
هزارحرف داريم برايشان،اما وقتي دربرابرشان قرارمي گيريم
گويي قفل برزبانمان مي زنند
اختيارازماسلب مي شود،سكوت مي كنيم
وغرق درحضورآنان مست مي شويم
ودرست زماني كه مي روند
يادمان مي آيدكه چه حرف ها داشتيم ونگفتيم
شايدتعداداين هادرزندگي هركدام ازما
به تعدادانگشتان دست هم نرسد.

* پايان تاجيست كه برسرهمه مي نشيند وآن داور پير،زمان، روزي آن را برسرما مي نهد.
" شكسپير "
* شهرت چيزي نيست جز نيستي كه هرلحظه به سويي مي وزد وبا تغيير مسير نام عوض مي كند.
" دانته "
* سكوت در آن هنگام كه سخن گفتن بي فايده است،از معصوميت ناب نشان دارد.
" شكسپير "

گفت: زن آدم است؟
گفت: لا
گفت:داری دلیل؟
گفت: ها
گفت:حوامگرنبودآدم؟
گفتم: لابدون چون وچرا
چون که درروزاول خلقت
آن دوتن راچوخلق کردخدا
درهماندم خداخودش فرمود
که یکی آدم است ازاین ها
آن یکی چون زن است آدم نیست
نام اورانهاده ایم حوا
درحقیقت اگرزن آدم بود
نامش می گفت خالق یکتا
این دلیل است نغزومستحکم
که درآن نیست شبهه ای اصلا

سلام دوستان عزیز
اگه خدابخوادمیخوان ازطرف مدرسه ببرنمون مشهدمجردی 
این جمله روجلوی داییم،مامانم وخالم زدم مامانه چش غره رفت گفت زشته خالم خندید وگفت مجردی وداییمونم شکرخدالطفش زیاده گفت حتی یه جمله ساده هم بلدنیس بگه.اینم ازداییمون به جای طرفداری میزنن توپوزه ادم. منم که زودحرصم میگیره اومدم زیباترین رفتارروباهاش کردم وهرچی دمه دستم بودپرتاب میکردم حیف که کوچیک بود بهم نچسبید.
بعدشم گفتم مگه چیه منظورم اینه که بادوستام میخوام برم بدونه خانواده.مگه حتما لااله الا الله ول کنیداصلا.

خداروشکرازدومرحلش گذشتیم:
۱-راضی کردن بابا.میگفت نه میگفتم من میرم کاری به کسیم ندارم.اخه این طرزرفتاردرسته ادم بابابای خودش اینطورصحبت میکنه.خجالت بکش(شرمنده کشیدم پاک شد
)البته این رفتارواسه وقتی بودکه هنوزچیزی معلوم نبود.بعداباملایمت ترصحبت کردیم ودخترگلی شد
۳بارتکرارش کردم هردفعه بایه موضوع نیمه کاره میموندتابالاخره اوکی روگرفتیم.
۲-معلوم نبودمدرسه قبول کنه که برم یانه که به امیدخدااینم حل شد.
خداکنه اتفاقی پیش نیادوبتونم برم.این سومین مسافرتم به مشهد واولین مسافرت دوستانه.یه بارم بادوستام رفتیم شیرازچون مامانم بوددیگه بهش نمیگن دوستانه.این دفعه میخواست بیادگفتم مامان خواهشااین یه باروانصراف بده که بیچاره گفت باشه.بعدشم مدرسه داشت نمیشه که بچه هاروالکی تعطیل کرد.دانش اموزان بایدهمیشه درس بخوانند.
اگه خودم بودم عیب نداشت.
به اين ميگن اصل عدالت
به هرحال خدایاشکرت اگه قسمت باشه میریم وگرنه....
براي ناداني همين كافيست كه علم انسان وسيله خودپسندي اوگردد.
"امام رضا (ع) "
* الهي! باز آمديم بادودست تهي چه باشداگرمهمي برخستگان نهي.
" مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري "
راستی یادم رفت بگم این جمله هاروازدوستم زری جون ورداشتم.که ازش ممنونم.اگه نمینوشتمش منومیکشت
زهراگلی مرسی

من نمیتونم درست به همتون سربزنم.داره اعصابم خوردمیشه اینترنتم اوضاعش خرابه
